شهید احمدعلی نیری نوجوانی عارف و شاگرد آیتالله حقشناس بود که با ارتباطی خاص با امام زمان(عج)، در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید و خاطراتی معنوی و الهامبخش از او به یادگار مانده است.
زندگی شهید احمدعلی نیری
شهید احمدعلی نیری در تابستان ۱۳۴۵ در روستای آینهورزان دماوند متولد شد. او از همان کودکی نسبت به حقالناس و نماز اولوقت حساسیت ویژهای داشت و در برابر گناه و معصیت واکنش نشان میداد. همه دوستان و نزدیکانش میدانستند که اگر در حضور او غیبت کنند، با برخورد قاطعش روبهرو خواهند شد.
احمدعلی در زندگی خود ساده، مرتّب و بی آلایش بود؛ چهرهای باآرامش و خندان، و محاسن و موهای کوتاه کرده داشت. دنبال مُد نبود، ولی همیشه تمیز بود؛ به پدر و مادرش احترام میگذاشت. ادب، مهربانی و اخلاق را از استاد خود آیت الله حق شناس یاد گرفته بود و در سلام کردن از همه پیشی میگرفت.
مدتی در چایفروشی یکی از اقوامش کار میکرد. نه برای نیاز مالی، بلکه چون باور داشت بیکاری بزرگترین آسیب برای نوجوانان است. خمس درآمدش را نیز با اخلاص می پرداخت.

فعالیتهای تحصیلی و فرهنگی شهید
دوران ابتدایی را در مدرسه اسلامی کاظمیه گذراند و در درس و انضباط سرآمد همکلاسیهایش بود. برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی، پدرش او را به مدرسه حافظ برد؛ مدرسهای که توجه ویژهای به مسائل اخلاقی و معنوی داشت. در دوران دبیرستان نیز در رشته ریاضی از شاگردان ممتاز به شمار میآمد، اما با وجود موفقیت در درسها، تحصیل رسمی را رها کرد و به خانوادهاش گفت: «مدرسه دیگر مرا به مقصود نمیرساند، میخواهم در کلاسهای آیتالله حقشناس شرکت کنم.»
در کنار اینها، مسئولیتهای فرهنگی مسجد را هم پذیرفته بود و بدون چشمداشت فعالیت میکرد. در رفتار و گفتارش همواره بر پرهیز از گناه و پاکی نفس تأکید داشت.
شهادت در عملیات والفجر ۸
احمدعلی نیری در ۲۷ بهمنماه ۱۳۶۴ و در سن ۱۹ سالگی، در جریان عملیات والفجر ۸ به آرزوی دیرینهاش، یعنی شهادت، رسید.
پیکر مطهر او در قطعه ۲۴ بهشتزهرا آرام گرفته است.
او از شاگردان خاص آیتالله حقشناس بود و ارتباطی عمیق و معنوی با امام زمان (عج) داشت.
خاطرهای معنوی از خواب شهید نیری
شهید نیری یکی از خوابهای خود را اینگونه روایت کرده است:
«با چند نفر پشت ماشینی سوار شده بودیم. ماشین در جادهای خراب با سرعت حرکت میکرد. سر هر پیچ، عدهای به زمین میافتادند.ناگهان دیدم جز من کسی نمانده است. در پیچ بعدی نزدیک بود من هم سقوط کنم. در همان لحظه فریاد زدم: یا صاحبالزمان!ناگاه دستی مرا گرفت و نجات داد. هماندم از خواب پریدم و فهمیدم که حتی در سختترین شرایط، نباید دست از دامن امام زمان (عج) کشید؛ وگرنه تندباد حوادث ما را نابود خواهد کرد.»
توصیه شهید
منابع و مطالعه بیشتر
کتاب عارفانه خاطرات شهید احمدعلی نیری
نویسنده و ناشر: گروه فرهنگی و انتشارات شهید ابراهیم هادی، صفحه ۳۶





