به بهانه انتظار تو

آقای مهربانم سلام…! مدتی می‌شود که بهانه‌های مختلف، پنجره ی روشنی را بر من بسته است… مثل همه ی اهل زمانه‌ام! آخر مردمان زمانه ی ما، به بهانه ی زندگی پر ز نور، در تاریکی سر می‌کنند… به بهانه ی چیدن گلی، به بوستان نقاشی شده ی تابلوی کاغذی چشم می‌دوزند… به بهانه ی سیرابی، […]

آقای مهربانم سلام…!

مدتی می‌شود که بهانه‌های مختلف، پنجره ی روشنی را بر من بسته است…
مثل همه ی اهل زمانه‌ام!
آخر مردمان زمانه ی ما،
به بهانه ی زندگی پر ز نور، در تاریکی سر می‌کنند…
به بهانه ی چیدن گلی، به بوستان نقاشی شده ی تابلوی کاغذی چشم می‌دوزند…
به بهانه ی سیرابی، سراب‌ها از پس هم می‌گذرانند…
و به بهانه ی انتظارت، بر پشت دیوار غیبت تکیه می‌زنند…
و…
بهانه پشت بهانه…

گویی کسی نیست تا برخیزد و بی‌بهانه، سنگی از این دیوار غیبت برچیند…!

3 پاسخ به “دلنوشته مهدوی ( مدتی است که…)”

  1. […] راستـﮯ کـﮧ وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیرے […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *